|
جوانی ام پاکت ِ سیگاری بود که با یاد تو آن را دود کردم و میانسالی ام زیر سیگاری ست پراز ته سیگار که به یاد تو آن را نگه خواهم داشت
ساعت از 12 که بگذرد برای همیشه فراموش می کنم ، که نیمه های شب های گذشته چقدر دلتنگ نیامدنت می شدم. اصلا به تو چه مربوط که من ، توی همه شب های انتظار چه کشیده ام؟ سیگار!!!!!!!! وچقدر تلف کرده ام وقت های بی خودی یا غیر خودی را.امشب هبوط می کنی بی سرانجام بر کویر روح رنجورم و تا دمیدن گلهای اطلسی بر پرده اتاق هزاران هزار بار خواهش می شوم برای مرگ. چه بی سرانجام و خسته باید خودم رو توی این جاده خاکی بی همسفربکشم تا شاید روزی در نهایت تنهایی و انزوا با دست های پر شهوت مرگ روبر شوم. مجبورم که فقط باشم زخم های بوی تعفن گرفته است با نگاهی بی رمق سینه ام سرد تر از قبل است و عقاب مرگ بر فرازم سایه گسترده است.
قلبم را در مجمری کهنه پنهان می کنم در اتاقی که دریچه ایش نیست از مهتابی به کوچه تاریک خم می شوم و به جای همه نومیدان می گریم. (احمد شاملو)
سلام فاحشه
ابرهای خزانی در ذهن و روح من ابر های خزانی سنگین و پر سایه خاطر در آرامش است اندیشه آدمیان را باز نتوان خواند مقاصد آدمیان را به چشم نتوان دید قلب ها به خوابی خوش فرو رفته اند به امید پراکندن ابر ها ابر های خزانی در ذهن و روح من (شاملو)
|
About![]()
در حضور واژه های بی نفس
Home
|